چند روزیه که خیلی تو خودمم
...همش فکرم مشغوله ولی
خودمم نمیدونم مشغول چی!! دوستامم چند بار هرکس به روش
خودش بهم رسوندن که میزون نیستم... مثلا فرشید میگه اُه
آقارو دوباره داره گریه میکنه!....حامد که معمولا با یه فحش
شروع میکنه میگه ممد جون عزیزم!دوباره شکست
خوردی؟!...علی که منو دیده وندیده نیشش وا میشه و میگه
فیلم جدیده نه!؟ راستی چرا پیامو جواب نمیدی؟....عابدیان هم
با لهجه غلیظش میگه ممد بیا تو خودمون آ دیگه چه
خِبَر؟....امیدم که فورا یه جریان سرهم میکنه میگه بابا بی
خیال منم یه مدت همینجور شده بودم ......نیما که دیگه هیچ
میگه دس رو دلم نذار من یه روز دو سال پیش دوشنبه بعداز
ظهر بود ........الان درکت میکنم چون اونروز تجربه کردم
ولی بی خیال باش زندگی 100سال اولش همینجوره باید ساخت وووو..........
ولی من هنوز فکرم بوق اشغال میزنه... اما تو دوست عزیزم که
این متنو خوندی بهم بگو چیکار کنم که از این تریپ دراماتیک بیام بیرون... ..
ممنون
+ حک شده به دست محمدرضا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت
0:5 |